تبليغاتX
elmitafrihi

elmitafrihi
علمی حقوقی تفریحی سرگرمی


عشق از زبان بزرگان

 

عشق روئین تن است

عشق نیرومندترین درمان است.

عشق نیروی دگرگونی با خود دارد.

نائومی جود

 

عشق تنها امید و تنها وعده است اما هرگز

شکست نخورده و شکست پذیر نیست

          اشو

 

 

گنجی است نهانه در زمین پوشیده

از ملت کفر و اهل دین پوشیده

دیدیم که عشق است یقین پوشیده

گشتیم برهنه از چنین پوشیده

         جلال الدین محمد مولوی

 

 

پس از اینکه به موفقیت و کامیابی رسیدید،تجربه کسب

کردید و از همه چیز دست کشیدید

به این واقعیت میرسید که عشق

تنها حقیقت هستی است .عشق

راه زندگی و هدف آن است.

          استاد سورچ

 

 

از فردیت خود دست شستن

با چشم دیگری دیدن

با گوش دیگری شنیدن...

معنای عشق همین است

   تئوفیل گوتیه

 

 

 

عشق یعنی.........

love is

 

عشق یعنی.......امروز شروع میکنی

love is.......starting today

 

عشق یعنی........چیزی که شما را در بر گرفته

love is........what surruonds you

 

عشق یعنی ..........بهشتی بر روی زمین

love is..........heaven on earth

 

عشق یعنی......وقتی که تو در کنار من هستی

love is...............when you're near me

 

عشق یعنی...............بهترین چیز در زندگی

love is............the best thing in your life

 

عشق یعنی ...................یه بعد جدید

love is.................a new dimension

 

عشق یعنی...........چیزی بیشتر از یک فرمول ساده

love is................more than just a formula

 

 

سلام به همه دوستای خوبم

متن آهنگ وبلاگ رو نوشتم چون خیلی

دوستش دارم.

البته بگم که هنوز یکم دلم گرفته اما خوب چاره چیه

راستی بچه ها من میخوام اسم وبلاگم رو

عوض کنم اما نمیدونم چی بذارم اسم وب رو

اگه پیشنهادی دارید خوشحال میشم بهم بگید

ممنون

موفق باشید

یا حق

 

سلام آخر

 

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

 


خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

 


خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته

 


تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

 


به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

 


خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 2:46 توسط khatereh |


 

عالم شده شاد از رخ دلشـاد رضــا

          شاد اسـت آن که مــی کند یــاد رضــا

از دســـت امام عصر گیرد عـــیدی

          هر کس که گرفته جشن مــیلاد رضــا

 

سلام به همه

امروز تولده

تولد امام رضا (ع) سرور و مولای همه ی ما،

ولی نعمت ما ایرانیها.

به همتون تبریک میگم

یا حق

 

 

 

 

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند

موج‌های پریشان تو را می‌شناسند

 

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی

ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند

 

نام تو رخصت رویش است و طراوت

زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند


 

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی

ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

 

اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد

چون تمام غریبان تو را می‌شناسند

 


کاش من هم عبور تو را دیده بودم

کوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند

 

قیصر امین پور

 

کشور ما از دو گـــــل دارد بــهار

         هــم بــهار و هــم وقـــار و اعــــتبـــار

هر دو گل از بــاغ گلهای رســـــول

         هر دو گل از نســــــل زهرای بتـــــول

آن یکی در شهر قــم آن یکی مشـهد

          نام او معصومه و آن یکی نامش رضا

سـائلانــــش بـــــی نیــــاز عــالمــند

          جـــیره خـــوارانــش امـــیر و حاتمـــند

از رضــــا غـــیر رئوفی کس ندیـــد

          دســت لطفــش نـــاز آهـــــو را خــرید

 

 

 

 

 

نازم آن ماهی که وصفش را پیمبر می کند

            

               پرتو حسنش دو عالم را مـــنور می کند

 

 

زاده موسی که موســای نبـــی در مکتبش

          

              درس جـــود و ایثـــار،از بـــر می کـــند

 

 

هشتمین نور ولایت که از فروغ ایزدی

          

            ماه،کسب نور از آن خورشید انور می کند

 

 

سرو بوستان رسالت،قبله ی اهل یقــیـن

         

           آنکـــه امرش،غیر ممکن را میـــسر می کند

 

 

خفته در خاک خراسان و زلطف کردگار

        

            سرنوشت خــلق عـالم را مقدر می کند

 

 

صبح دم هر روز،از بهر سلام و کسب فیض

          

             سجده بر خاک درش خورشید خاور می کند

 

 

جان فدای مرقـد پاکش که جـــبرئیل امـــین

         

            رفت و رو، گرد و غبارش را به شهپر می کند

 

 

زائرانش را بشارت باد از الطــــاف حـــق

         

            طواف قبرش کار صدها حـج اکـبر می کند

 

 

او غریب است، ولی طبیب و ملجا درماندگان

          

                   درد مهلک را دوا بـا اذن دارو مـی کـند

 

 

هر که بوسد خاک درگاهش ز روی معرفت

          

              از کرم او را شفاعت روز محشر می کـند

 

سفینه عشق .صفحه ۱۹۴

 

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388 2:27 توسط khatereh |


واحه ای در لحظه
 
 
به سراغ من اگر می آیید،

پشت هیچستانم.

پشت هیچستان جایی است.

پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است

که خبر میآرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.

روی شنها هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح

به سر تپه معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،

زنگ باران به صدا میآید.

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.

به سراغ من اگر میآیید،

نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من.
 
سهراب سپهری

 

 

 


دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا، من؟

 

کجا روم؟ که راهی، به گلشنی ندارم

که دیده برگشودم، به کنج تنگنا، من

 

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته دل به من کس

چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها من

 

ز من هر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من

 

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی، به یاد آشنا، من

 

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد

که گویدم به پاسخ، که زنده‌ام چرا من؟



 

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری ـ

دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من

سیمین بهبهانی

 

دلم خیلی گرفته.....ببار باروووووون

ببخشید چندوقته اشعار غمگین مینویسم

دلم گرفته

سعی میکنم دیگه غمگین ننویسم

 

 

پرنده مردنی است

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است

فروغ فرخزاد

 

 


+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 3:8 توسط khatereh |


دلم گرفته خدایا......

کمکم کن

 

بارونو خیل دوست دارم ، وقتی نم نم رو برگ درختا

میریزه و بوی خاک رو وقتی بارون میزنه.

 

دوست دارم زیر بارون قدم بزنم، راه برم و صورتمو

بالا بگیرم تا قطره های بارون غبار ناراحتی رو

از چهرم پاک کنه و لبخند مهمون لبام شه.

 

دوست دارم مثل رودخونه جاری باشم که حتی

بزرگترین سنگ ها هم نتونن جلوی تلاشمو بگیرن.

 

دوست دارم کنار دریا بشینم و تلاش موج ها رو

برای رسیدن به ساحل تماشا کنم،تلاشی که

شاید بی فایده به نظر برسه اما موج ها میتونن

 برای لحظه ای دست ساحل رو بگیرن

حتی اگه اون لحظه خیلی کوتاه باشه اما برای

 موج ها اونقدر شیرینه که دست از تلاش برنمیدارن.

 

دوست دارم تنهایی رو بریزم دور......خیلی دور، جایی

 که هیچوقت نتونه برگرده .

 

دلم خیلی گرفته خدایا.....کمکم کن.

 

 

راستی شما چی دوست دارید؟؟؟

 

 ای کاش....

 

ای کاش من خورشید بودم

           روی علف ها می نشستم

با مهربانی قفل غم را

           از روی درها می شکستم

 

ای کاش من آلاله بودم

          آلاله ای خوش رنگ و زیبا

آلاله ای که دوست دارد

          نجوای سرخ شاپرک را

 

ای کاش من احساس بودم

           مفهوم سبز زنده بودن

مضمون باران بهاری

           در دفتر سرخ سرودن

 

ای کاش من لبخند بودم

          بر روی لبهای کویری

ای کاش غم را می زدودم

         ازچشم نمناک اسیری

 

ای کاش من پرواز بودم

          پرواز تا اوج رسیدن

پرواز تا اعماق رویا

         نبض شقایق را شنیدن

 

ای کاش من مهتاب بودم

           مهتاب با نوری طلایی

همدرد با مرغان عاشق

          با بی دلان درد آشنایی

 

ای کاش من آیینه بودم

          یا انعکاس نور بودم

با نقره هایم گرد غم را

          از صفحه دل می زدودم

 

ای کاش من یک قطره بودم

         یک قطره اشک پاک و جاری

اشکی به روی گونه ای سرخ

           یا در دل چشم انتظاری

 

ای کاش من یک یاس بودم

          تا بیکران ها می رسیدم

دست پر از احساس خود را

         بر قلب باران می کشیدم

 

ای کاش من یک قلب بودم

         شب تا سحرگه می تپیدم

آنقدر می رفتم فراتر

         تا آه شب را می شنیدم

 

ای کاش من دیدار بودم

         آن شوق نیلی رنگ دیدن

از خوشه های زرد خورشید

          گل دسته های یاد چیدن

 

ای کاش با شعر رهایی

          در قلب ها غوغا نمائیم

و با ورود حضرت عشق

          این کلبه را دریا نمائیم

 

مریم حیدرزاده

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 3:56 توسط khatereh |