تبليغاتX
elmitafrihi

elmitafrihi
علمی حقوقی تفریحی سرگرمی


 

عالم شده شاد از رخ دلشـاد رضــا

          شاد اسـت آن که مــی کند یــاد رضــا

از دســـت امام عصر گیرد عـــیدی

          هر کس که گرفته جشن مــیلاد رضــا

 

سلام به همه

امروز تولده

تولد امام رضا (ع) سرور و مولای همه ی ما،

ولی نعمت ما ایرانیها.

به همتون تبریک میگم

یا حق

 

 

 

 

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند

موج‌های پریشان تو را می‌شناسند

 

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی

ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند

 

نام تو رخصت رویش است و طراوت

زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند


 

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی

ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

 

اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد

چون تمام غریبان تو را می‌شناسند

 


کاش من هم عبور تو را دیده بودم

کوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند

 

قیصر امین پور

 

کشور ما از دو گـــــل دارد بــهار

         هــم بــهار و هــم وقـــار و اعــــتبـــار

هر دو گل از بــاغ گلهای رســـــول

         هر دو گل از نســــــل زهرای بتـــــول

آن یکی در شهر قــم آن یکی مشـهد

          نام او معصومه و آن یکی نامش رضا

سـائلانــــش بـــــی نیــــاز عــالمــند

          جـــیره خـــوارانــش امـــیر و حاتمـــند

از رضــــا غـــیر رئوفی کس ندیـــد

          دســت لطفــش نـــاز آهـــــو را خــرید

 

 

 

 

 

نازم آن ماهی که وصفش را پیمبر می کند

            

               پرتو حسنش دو عالم را مـــنور می کند

 

 

زاده موسی که موســای نبـــی در مکتبش

          

              درس جـــود و ایثـــار،از بـــر می کـــند

 

 

هشتمین نور ولایت که از فروغ ایزدی

          

            ماه،کسب نور از آن خورشید انور می کند

 

 

سرو بوستان رسالت،قبله ی اهل یقــیـن

         

           آنکـــه امرش،غیر ممکن را میـــسر می کند

 

 

خفته در خاک خراسان و زلطف کردگار

        

            سرنوشت خــلق عـالم را مقدر می کند

 

 

صبح دم هر روز،از بهر سلام و کسب فیض

          

             سجده بر خاک درش خورشید خاور می کند

 

 

جان فدای مرقـد پاکش که جـــبرئیل امـــین

         

            رفت و رو، گرد و غبارش را به شهپر می کند

 

 

زائرانش را بشارت باد از الطــــاف حـــق

         

            طواف قبرش کار صدها حـج اکـبر می کند

 

 

او غریب است، ولی طبیب و ملجا درماندگان

          

                   درد مهلک را دوا بـا اذن دارو مـی کـند

 

 

هر که بوسد خاک درگاهش ز روی معرفت

          

              از کرم او را شفاعت روز محشر می کـند

 

سفینه عشق .صفحه ۱۹۴

 

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388 2:27 توسط khatereh |


واحه ای در لحظه
 
 
به سراغ من اگر می آیید،

پشت هیچستانم.

پشت هیچستان جایی است.

پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است

که خبر میآرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.

روی شنها هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح

به سر تپه معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،

زنگ باران به صدا میآید.

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.

به سراغ من اگر میآیید،

نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من.
 
سهراب سپهری

 

 

 


دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا، من؟

 

کجا روم؟ که راهی، به گلشنی ندارم

که دیده برگشودم، به کنج تنگنا، من

 

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته دل به من کس

چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها من

 

ز من هر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من

 

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی، به یاد آشنا، من

 

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد

که گویدم به پاسخ، که زنده‌ام چرا من؟



 

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری ـ

دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من

سیمین بهبهانی

 

دلم خیلی گرفته.....ببار باروووووون

ببخشید چندوقته اشعار غمگین مینویسم

دلم گرفته

سعی میکنم دیگه غمگین ننویسم

 

 

پرنده مردنی است

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است

فروغ فرخزاد

 

 


+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 3:8 توسط khatereh |


دلم گرفته خدایا......

کمکم کن

 

بارونو خیل دوست دارم ، وقتی نم نم رو برگ درختا

میریزه و بوی خاک رو وقتی بارون میزنه.

 

دوست دارم زیر بارون قدم بزنم، راه برم و صورتمو

بالا بگیرم تا قطره های بارون غبار ناراحتی رو

از چهرم پاک کنه و لبخند مهمون لبام شه.

 

دوست دارم مثل رودخونه جاری باشم که حتی

بزرگترین سنگ ها هم نتونن جلوی تلاشمو بگیرن.

 

دوست دارم کنار دریا بشینم و تلاش موج ها رو

برای رسیدن به ساحل تماشا کنم،تلاشی که

شاید بی فایده به نظر برسه اما موج ها میتونن

 برای لحظه ای دست ساحل رو بگیرن

حتی اگه اون لحظه خیلی کوتاه باشه اما برای

 موج ها اونقدر شیرینه که دست از تلاش برنمیدارن.

 

دوست دارم تنهایی رو بریزم دور......خیلی دور، جایی

 که هیچوقت نتونه برگرده .

 

دلم خیلی گرفته خدایا.....کمکم کن.

 

 

راستی شما چی دوست دارید؟؟؟

 

 ای کاش....

 

ای کاش من خورشید بودم

           روی علف ها می نشستم

با مهربانی قفل غم را

           از روی درها می شکستم

 

ای کاش من آلاله بودم

          آلاله ای خوش رنگ و زیبا

آلاله ای که دوست دارد

          نجوای سرخ شاپرک را

 

ای کاش من احساس بودم

           مفهوم سبز زنده بودن

مضمون باران بهاری

           در دفتر سرخ سرودن

 

ای کاش من لبخند بودم

          بر روی لبهای کویری

ای کاش غم را می زدودم

         ازچشم نمناک اسیری

 

ای کاش من پرواز بودم

          پرواز تا اوج رسیدن

پرواز تا اعماق رویا

         نبض شقایق را شنیدن

 

ای کاش من مهتاب بودم

           مهتاب با نوری طلایی

همدرد با مرغان عاشق

          با بی دلان درد آشنایی

 

ای کاش من آیینه بودم

          یا انعکاس نور بودم

با نقره هایم گرد غم را

          از صفحه دل می زدودم

 

ای کاش من یک قطره بودم

         یک قطره اشک پاک و جاری

اشکی به روی گونه ای سرخ

           یا در دل چشم انتظاری

 

ای کاش من یک یاس بودم

          تا بیکران ها می رسیدم

دست پر از احساس خود را

         بر قلب باران می کشیدم

 

ای کاش من یک قلب بودم

         شب تا سحرگه می تپیدم

آنقدر می رفتم فراتر

         تا آه شب را می شنیدم

 

ای کاش من دیدار بودم

         آن شوق نیلی رنگ دیدن

از خوشه های زرد خورشید

          گل دسته های یاد چیدن

 

ای کاش با شعر رهایی

          در قلب ها غوغا نمائیم

و با ورود حضرت عشق

          این کلبه را دریا نمائیم

 

مریم حیدرزاده

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 3:56 توسط khatereh |


 

سالها پیش از این

 زیر یک سنگ گوشه ای از زمین

من فقط یک کمی خاک بودم همین

 

یک کمی خاک که دعایش

پر زدن آن سوی پرده آسمان بود

 

آرزویش همیشه

دیدن آخرین قله کهکشان بود

 

خاک هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را صدا کرد

 

یک شب آخر دعایش اثر کرد

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

 

و خدا تکه ای خاک برداشت

آسمان را در آن کاشت

 

خاک را

توی دست خود ورز داد

 

روح خود را به او قرض داد

خاک توی دست خدا نور شد

 

پر گرفت از زمین دور شد

راستی

 

من همان خاک خوشبخت

من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات

 

این همه از خدا دور هستم؟!

عرفان نظر آهاری

 

 

بين آدم ها

چقدر فاصله اينجاست بين آدمها

 
چه قدر عاطفه تنهاست بين آدمها
 
كسي به حال شقايق دلش نمي سوزه
 
و او هنوز شكوفاست بين آدمها
 
 
كسي به خاطر پروانه ها نمي ميرد
 
تب غرور چه بالاست بين آدمها
 
 
و از صداي شكستن كسي نمي شكند
 
چه قدر سردي و غوغاست بين آدمها
 
 
ميدان كوچه دل ها فقط زمستانست
 
هجوم ممتد سرماست بين آدمها
 
 
ز مهرباني دل ها دگر سراغي نيست
 
چه قدر قحطي روياست بين آدمها
 
 
كسي به نيست دل ها دعا نمي خواند
 
غروب زمزمه پيداست بين آدمها
 
 
و حال آينه را هيچ كسي نمي پرسد
 
هميشه غرق مداراست بين آدمها
 
 
غريب گشتن احساس درد سنگيني ست
 
و زندگي چه غم افزاست بين آدمها
 
 
مگر كه كلبه دل ها چه قدر جا دارد
 
چه قدر راز و معماست بين آدمها
 
 
چه ماجراي عجيبي ست اين تپيدن دل
 
و اهل عشق چه رسواست بين آدمها
 
 
چه مي شود همه از جنس آسمان باشيم
 
طلوع عشق چه زيباست بين آدمها
 
 
ميان اين همه گلهاي ساكن اينجا
 
چه قدر پونه شكيباست بين آدمها
 
 
تمام پنجره ها بي قرار بارانند
 
چه قدر خشكي و صحراست بين آدمها
 
 
و كاش صبح ببينم كه باز مثل قديم
 
نياز و مهر و تمناست بين آدمها
 
 
بهار كردن دل ها چه كار دشواريست
 
و عمر شوق چه كوتاست بين آدمها
 
 
ميان تك تك لبخندها غمي سرخ ست
 
و غم به وسعت يلداست بين آدمها
 
 
به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو
 
دلت به وسعت درياست بين آدمها
 
 
مریم حیدرزاده

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 3:14 توسط khatereh |